بچه های آبادان

  صفحه نخست             پست الکترونیک            آرشيو وبلاگ          قالب وبلاگ

 
 
 اسفند 1391
   آرشيو پيوندهای روزانه

   


 Powered by BLOGFA
Designed by BlogRiz
خروجی وبلاگ

  جک آبادانی

  

چهارتا آبادانی می خواستند از مرز خارج بشن, تصمیم می گیرند پوست گوسفند بپوشند و قاطی گوسفندها با گله حركت كنند. درست در لحظه ای كه می خواستند از مرز خارج بشن, نیروهای انتظامی فریاد می زنند: آهای اون چهارتا آبادانی بیان بیرون از گله. آنها با تعجب خارج میشن و می‌پرسند شما از كجا فهمیدین كه ما آبادانی هستیم؟ مامورا می‌گن: از اونجایی كه گوسفندها عینك ری بن نمی‌زنند.

یه بار تو آبادان مسابقه تقلید صدای داریوش برگزار میشه، داریوش میاد چهارم میشه

89حرف از سرعت بود .... بین یه آبادانی و آمریكایی و فرانسوی! فرانسوی میگه ما برج ایفل رو دو هفته ای ساختیم. آمریكایی میگه ما پل سانفرانسیسكو رو یك هفته ای ساختیم .بعد سه تاییشون داشتن تو آبادان رد میشدن میرسن پالایشگاه نفت و آمریكاییه و فرانسوی میگن شما اینجارو چند وقت طول كشید كه ساختین ؟ ... آبادانیه میگه : اٍ اٍ اٍ ...... من ۲ روز پیش از اینجا رد شدم این اینجا نبود!

یه روز یه آبادانیه رو از زیر آوار زلزله در میارن می‌بینن موبایلش دستشه. یارو یه نگا به ملت میکنه میگه ویبراتور رو حال کردین؟ 

آبادانیه میخواسته بره خواستگاری ، دیرش شده بوده حواسش پرت میشه شلوارش رو پشت و رو میپوشه و

با عجله میدوه تو خیابون، یهو یك ماشین میاد میزنه درازش میكنه وسط خیابون. رانندهه میاد بالا سرش،

میگه: طوریت كه نشده؟ آبادانیه یك نگاه به سر تا پاش میكنه، چشمش میافته به شلوارش، میگه: چی چیو

طوری نشده ، ولك زدی حسابی پیچوندی! 

دوستان برای پر بار تر شدن بخش پیامک و جوک در صورت داشتن پیامک یا جوک جدید آن را برای ما ارسال کنید تا با نام خودتان در اینجا نمایش دهیم.

شماره ارسال پیامک:09367317657

یا در قسمت نظر ها ابلاغ نمایید.

با تشکر مدیریت وبلاگ.مجید برغشی

یه آبادانیه داشته تو دریا غرق می شده عینک آفتابیش رو در می یاره می ذاره رو دمپایی ابریش میگه: کـا ! تو خودتو نجات بده فکر من نباش............

خدای من, خدای خوب و مهربان, من و گوشی کوچکم دوست داریم اس ام اس فراوان از دوستان دریافت کنیم, همه ی ما ایرانسلی ها دست در دست هم دهیم و اس ام اس های خودمان را برای درمان صندوق ورودی یکدیگر هدیه کنیم, هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم, سازمان اهدا اس ام اس شماره حساب09367317657, منتظر اس ام اس های سبزتان هستیم

ترکه داشت واسه ابادانیه لاف می زد که من یه سگ دارم وقتی می خواد بیاد تو خونه در می زنه. ابادانیه گفت : ولک مگه کلید نداره؟

آبادانیه میگه : دیشب آبادان زلزله 11 ریشتری اومد . رفیقش میگه : پس آبادان با خاک یکی شد دیگه ؟ آبادانیه میگه : بع ، ولک ، مگه بچه ها گذاشتن!

به آبادانیه خبر میدن كه بابات مرده، میگه: آخ جون... از فردا تریپ مشكی

آبادانیه رو برق میگیره، میگه: ولك ولم كن تا ولت كنم

یک روز یک مارمولکی میرود آبادان


وقتی برمیگردد ، همه مردم نگاهش میکردند !! مارولک گفت : وولک تمساح ندیدی


برچسب‌ها: جک آبادانی
  + نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391 ساعت 20:20  توسط    
 صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
پست الکترونیک

به دنبال خدا ...

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد

و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود

برنخواهم‌ گشت.

نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود،

مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت:

چه تلخ است کنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛

درخت‌ زیرلب‌ گفت:

ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی.

كاش‌ می‌دانستی‌

آنچه درجست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

مسافر رفت‌ و گفت:

یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند،

پاهایش‌ در گِل‌ است،

او هیچ‌گاه‌ لذت جست و جو رانخواهد یافت.

و نشنید كه‌ درخت‌ گفت:

اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌


و سفرم‌ را کسی نخواهد دید، جز آن كه‌ باید.

مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود.

هزار سال‌ گذشت،

هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ پست.

مسافر بازگشت رنجور و ناامید.

خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود...

به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید.

جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.

درختی‌ هزار ساله، بالا.

بلند و سبز کنار جاده بود.

زیر سایه‌اش‌نشست‌ تا لختی‌ بیاساید.

مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد.

اما درخت‌ او را می‌شناخت.

درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر،

در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن.

مسافر گفت: بالا بلند تنومند، شرمنده‌ام،

كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.

درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری،

همه‌ چیز داری.اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی،

در کوله ات همه چیز داشتی،

غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.

حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست

و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت

دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد

و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید

و گفت: هزار سال‌ رفتم و پیدا نكردم‌

و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!

درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ،

و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست ...
دانلود آهنگ آبادان شهر وفاست
خاطرات یک آبادانی
اصطلاحات پشت کامیونی
بدون شرح
ابتدایی که بودیم نمره هامون رو باید میدادیم اولیامون امضا میکردن….
یکی از دوستام رو دیدم عصبی ... گفتم چیه ؟
جک آبادانی 2
جک آبادانی
 

قالب

گرافیک

دانلود

میهن بلاگ

بلاگفا

بلاگ ریز

فتوشاپ

تالار

psd

PS